عاشقانه

لیلی و مجنون....

 

 

بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت
برای یک نفر !
اما دلت می گیرد ،
چشمانت پر از اشک می شود ،
قلبت خالی می شود ،
وقتی یادت می آید ،
همه آن را می خوانند و می پسندند ،
جز همان یک نفر …!

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 0:32 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

یه وقتایی هست که
 
جواب همه نگرانی ها و دلتنگی هات میشه
 
یه جمله که میکوبن تو صورتت؛
*بهم گیر نده حوصله ندارم*

 
[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 23:5 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

خدایا
به تو سپردمش
 
اما یه خواهشی ازت دارم
 
یه روزی
 
یه جایی
 
بغل یه غریبه
 
"مست مست"
 
بدجوری یاد من بندازش

..............
[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 23:2 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود!

 

از قول من به باران بی امان بگو:

 

دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد!

mohajer14 آواتار ها

[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 23:1 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

من یک مهاجرم ولاجرم همواره دل‌کنده؛

 

عادت کرده‌ام به جاگذاشتن و جاگذاشته شدن

 

و می‌دانم که راه حل نهایی‌ام در تنگناهای زندگی همواره رفتن

 خواهد بود،

 

 نه ماندن ........


[ دوشنبه هفدهم تیر 1392 ] [ 22:58 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

ولنتاین مبارک......

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق

 

بودن تا با تمام وجود به او بگوییم

عشق من ولنتاین مبارک

 

 

[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ] [ 0:14 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

اسمان میبارد

و


دل من ابری است

و

 

 چه تنهایم من

و

 

چه اندازه دلم غمگینه

محمدسینا آواتار ها

 

[ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 19:42 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

مرا ببخش...

مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد

 

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست

 

می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج

 

بودنــــت برسانند........

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 23:1 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

غروب که میشود...

غروب که میشود غم میشوم ....

 

برای تو

 

دوباره باهمه ی تار و پودم پر ازماتم میشوم

 

غروب که میشود دلم دعا میشود

 

پر میزند تا آستان چشمان دریایی مهربان تو

 

غروب که میشود دوباره یادت مرا مجنون میکند

 

رگ هایم را پر از عطر یاس بجای خون میکند

 

غروب که میشود دلتنگ میشوم

 

انگار در دلم کسی با یک حس غریب چنگ میزند

 

غروب که میشود پل میشوم

 

بیراهه میشوم

 

فرسنگ ها سنگ میشوم

 

جاده میشوم

 

 

برای عبور تو

 

وتو........

 

وتو غایب همیشگی این عبور

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 22:59 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

....

چه زیبا گفت مترسک ، وقتی نمی شود به سمتت آمد ، همین یک

 پا هم اضافی است ....

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 22:50 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

باز هم دلم گرفته...

خدایا....

 

باز هم دلم گرفته...

 

 بيا كمي قدم بزنيم......

 

اشك از من...

 

باران از تو......

 

 

[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 23:5 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

........

دلت تنگ یک نفر که باشد


 

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛


 

و لحظه ای فراموشش کنی ،


 

فایده ندارد ....

 

تو دلت تنگ است ،

 

دلت برای همان یک نفر تنگ است !


 

تا نیاید ...

 

تا نباشد ....

 

هیچ چیز درست نمی شود ...

 

[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 12:35 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

زندگی باید کرد !


زندگی باید کرد !


گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ
 
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
 
زندگی باید کرد
!
گاه با غزلی از احساس
 
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
 
زندگی باید کرد
 !
گاه با ناب ترین شعر زمان
 
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
 
زندگی باید کرد
!
گاه با سایه ابری سرگردان
 
گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید
 
از پس آن باران
 
گاه باید خندید
 
بر غمی بی پایان
 
لحظه هایت بی غم ............
 
روزگارت آرام ........


 عشق

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 13:31 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

داستان جالب (عشق و دیوانگی)!!

 داستان جالب (عشق و دیوانگی)!!
 
در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها
 
  و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده
 
 بودند.ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت بیایید یك بازی بكنیم مثل قایم
 
 باشك.همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم
 
می گذارم و از آنجایی كه کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول
 
كردند او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و
 
شروع كرد به شمردن .. یك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 22:41 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

عاشـــــق ترین پـــــــــــروانه...

قشنــــــگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقــت عوض می کنم.....

 تا بدانی عاشــق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.........

[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 14:40 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]



هر روز غروب
 
درست در ثانیه های وداع خورشید با زمین
 
این دل پربهانه می شود
 
 
آن هنگام که صدای تپش اطلسی ها
 
گوش زمین را کر می کند
 
زمزمه لب های بی گناهم تنها یک جمله است
 
 
تنها یک جمله...
 
" کاش امروز آخرین صفحه دفتر انتظار ورق خورده باشد"...
 
باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 14:17 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

یکی هست .....

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه...
نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه...

یه کاغذ یه خودکار ...
دوباره شده همدم این دل دیوونه..
یه نامه که خیسه پر از اشکه و بازم کسی اونو نمی خونه...
 
 
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 14:16 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

عشق چیست؟........

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
 
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
 
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.
 
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است
 
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
 
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد
 
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.
 
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.
 
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.
 
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
 
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.
 
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد
 
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.
 
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد
 
از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه

[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 12:59 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی.
این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.

این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.

این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی.
یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی.
تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟
وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .
یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده.
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به خدا این رسم عاشقی نیست.

[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 12:57 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

مـن دلــم تـنـگ اســت......


مـن دلــم بـرای خــودم تـنـگ اسـت.......
نـمی دانـم کـجـای جــاده بـه تـو رسـیـدن خـودم را جـا گـذاشـتـم..خـودم را گـُم کـردم!



[ چهارشنبه دهم آبان 1391 ] [ 16:36 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !





گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم




میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !





[ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 21:14 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

اووج احساس عاشقی

دوستان عزیز بهتون پیشنهاد میکنم که حتما دانلودش کنین.....

[ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 21:1 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

باران

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

[ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 20:49 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

وصیت نامه ی عشق.......

 

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

 

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

 

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

 

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

 

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

 

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

 

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 22:51 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

بعد مرگم...

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

 

آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده

 

عاشقی دل خسته بود

 

عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد

 

عاشقی که عاشق او بود...

 

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

 

آن که خاک را نقاب چهره اش کرده

 

عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده

 

و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک معشوق...

[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 22:49 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

داستانک جالب

چهار تا دوست که 20 سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...

بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی .

سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :


اولی : پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه . اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد .
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اون قدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !


دومی : جالبه . پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه . توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده . پسرم اون قدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!



سومی : خیلی خوبه . پسر من هم باعث افتخار من شده ... اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد . الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده . پسرم اون قدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد !
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه ؟!

سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم ؛ راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!



چهارمی گفت : دختر من رقاص کاباره شده و شب ها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه !

سه تای دیگه گفتند : اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!


دوست چهارم گفت : نه ! من ازش ناراضی نیستم . اون دختر منه و من دوستش دارم . در ضمن زندگی بدی هم نداره .


اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای 3000 متری هدیه گرفت !!!

[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 22:38 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

تست جاذبه شخصیت

iran-stars.com

میتوانید از طریق سه رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی بدست آورید!


آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی (رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکی از این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیت شما جذب چه تیپ از جنس مخالف می شود، که البته شامل مرد ایده آل / زن ایده آل شما نیز می شود! اگر می خواهید از اسرار رنگها آگاهی پیدا کنید و بفهمید که تاثیر و معنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را که شامل دو مرحله می باشد انجام دهید :


مرحله اول:
به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید : (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن خود به کار می برید لحاظ قرار دهید


مرحله دوم:
حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است.


 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 2:3 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

برای همیــشه تنهـــا..، هــــــی روزگــــــار!!

[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 1:46 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

گفتم . . . خدا گفت . . .

 
گفتم : چقدر احساس تنهایی می‌کنم …!
گفت : من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)
 
گفتم : تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک شوم

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 1:8 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]

جملات جالب پشت ماشین ها...

http://myup.ir/images/99074090073469482192.jpg

http://myup.ir/images/19616197671315360378.jpg

http://myup.ir/images/50997833221976233959.jpg

http://myup.ir/images/80528892028683094681.jpg

http://myup.ir/images/40870257071981797099.jpg

http://myup.ir/images/61937636625620928818.jpg

[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 0:39 ] [ لیلی و مجنون ] [ ]