هر روز غروب
 
درست در ثانیه های وداع خورشید با زمین
 
این دل پربهانه می شود
 
 
آن هنگام که صدای تپش اطلسی ها
 
گوش زمین را کر می کند
 
زمزمه لب های بی گناهم تنها یک جمله است
 
 
تنها یک جمله...
 
" کاش امروز آخرین صفحه دفتر انتظار ورق خورده باشد"...
 
باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...