ولنتاین مبارک......

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق

 

بودن تا با تمام وجود به او بگوییم

عشق من ولنتاین مبارک

 

 

اسمان میبارد

و


دل من ابری است

و

 

 چه تنهایم من

و

 

چه اندازه دلم غمگینه

محمدسینا آواتار ها

 

مرا ببخش...

مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد

 

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست

 

می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج

 

بودنــــت برسانند........

غروب که میشود...

غروب که میشود غم میشوم ....

 

برای تو

 

دوباره باهمه ی تار و پودم پر ازماتم میشوم

 

غروب که میشود دلم دعا میشود

 

پر میزند تا آستان چشمان دریایی مهربان تو

 

غروب که میشود دوباره یادت مرا مجنون میکند

 

رگ هایم را پر از عطر یاس بجای خون میکند

 

غروب که میشود دلتنگ میشوم

 

انگار در دلم کسی با یک حس غریب چنگ میزند

 

غروب که میشود پل میشوم

 

بیراهه میشوم

 

فرسنگ ها سنگ میشوم

 

جاده میشوم

 

 

برای عبور تو

 

وتو........

 

وتو غایب همیشگی این عبور

....

چه زیبا گفت مترسک ، وقتی نمی شود به سمتت آمد ، همین یک

 پا هم اضافی است ....

باز هم دلم گرفته...

خدایا....

 

باز هم دلم گرفته...

 

 بيا كمي قدم بزنيم......

 

اشك از من...

 

باران از تو......

 

 

........

دلت تنگ یک نفر که باشد


 

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛


 

و لحظه ای فراموشش کنی ،


 

فایده ندارد ....

 

تو دلت تنگ است ،

 

دلت برای همان یک نفر تنگ است !


 

تا نیاید ...

 

تا نباشد ....

 

هیچ چیز درست نمی شود ...

 

زندگی باید کرد !


زندگی باید کرد !


گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ
 
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
 
زندگی باید کرد
!
گاه با غزلی از احساس
 
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
 
زندگی باید کرد
 !
گاه با ناب ترین شعر زمان
 
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
 
زندگی باید کرد
!
گاه با سایه ابری سرگردان
 
گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید
 
از پس آن باران
 
گاه باید خندید
 
بر غمی بی پایان
 
لحظه هایت بی غم ............
 
روزگارت آرام ........


 عشق

عاشـــــق ترین پـــــــــــروانه...

قشنــــــگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقــت عوض می کنم.....

 تا بدانی عاشــق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.........



هر روز غروب
 
درست در ثانیه های وداع خورشید با زمین
 
این دل پربهانه می شود
 
 
آن هنگام که صدای تپش اطلسی ها
 
گوش زمین را کر می کند
 
زمزمه لب های بی گناهم تنها یک جمله است
 
 
تنها یک جمله...
 
" کاش امروز آخرین صفحه دفتر انتظار ورق خورده باشد"...
 
باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...

یکی هست .....

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه...
نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه...

یه کاغذ یه خودکار ...
دوباره شده همدم این دل دیوونه..
یه نامه که خیسه پر از اشکه و بازم کسی اونو نمی خونه...
 
 

عشق چیست؟........

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
 
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
 
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.
 
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است
 
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
 
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد
 
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.
 
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.
 
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.
 
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
 
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.
 
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد
 
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.
 
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد
 
از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه

رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری.
رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی.
این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی.

این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی.

این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی.
یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی.
تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟
وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی .
یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده.
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به خدا این رسم عاشقی نیست.

مـن دلــم تـنـگ اســت......


مـن دلــم بـرای خــودم تـنـگ اسـت.......
نـمی دانـم کـجـای جــاده بـه تـو رسـیـدن خـودم را جـا گـذاشـتـم..خـودم را گـُم کـردم!



تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !





گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم




میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !





اووج احساس عاشقی

دوستان عزیز بهتون پیشنهاد میکنم که حتما دانلودش کنین.....

باران

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

وصیت نامه ی عشق.......

 

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

 

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

 

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

 

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

 

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

 

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

 

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

بعد مرگم...

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

 

آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده

 

عاشقی دل خسته بود

 

عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد

 

عاشقی که عاشق او بود...

 

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

 

آن که خاک را نقاب چهره اش کرده

 

عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده

 

و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک معشوق...

دلم تورو میخواد...

گروه اینترنتی ایران سان

دلم یک دنیا تنهایی میخواهد

با یه عالمه تو

و تمام گوشه کنارهای اغوشت.....

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

گروه اینترنتی ایران سان

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...

چون به قلب همدیگه زخم زدن ...

نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...

چون زمانی عاشق بودن ...

تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...

......

گروه اینترنتی ایران سان

حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد ...

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ......

 


 

زندگی منی....

تو دست نيافتني ترين بهانه لحظه هاي پر از دلتنگي مني...

تو اولين لبخند زيبا رو لبهاي غصه دار مني...

تو بهترين تكنواز آهنگ حضور بهار تو زمستون سرد دلمي...

تو عارفانه ترين نور چشماي بي فروغ مني...

تو مثل يه بوسه لطيف رو گلبرگ پاك گل شقايقي...

تو زيباترين و بي همتا ترين آرايش كلبه كهنه قلب مني...

تو زيبا ترين، مونس ترين و خواستني ترين حقيقت دلرباي زندگي مني...

دوستت دارم... دوستت دارم...دوستت دارم...


دفتر خاطره هام

اسمتو خط نزدم از دفتر خاطره هام

هنوز هم هرجا باشی عزیز ترینی تو برام

هنوز هم یاد تو هرجا و همیشه با منه

میدونم یه روز میاد دلم که خیلی روشنه

اگه تو ستاره شی بری به دشت آسمون

اگه رو زمین باشی ندی تو حتی یه نشون

آخرش هرجا باشی یه روزی پیدات میکنم

تو رو مالک دلم عاشق فردات میکنم

اگه برگردی خونه غصه و ماتم چی چیه

کاش بیای در بزنی من پشت در بگم کیه

نمیدونی که چقدر جات توی خونه خالیه

کاش بیای در بزنی من پشت در بگم کیه

شب ها که در خیابان خلوت خواب
پا به پای غرور و قافیه می روی
مرگ با لباس چین دار بلندش
پای پنجره ی اتاقم می اید
سوت می زند
و منتظر می ماند
قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد
مرگ هم بر می گردد
می رود سراغ سرایدار پیر همسایه
نه ! عزیز دلم
تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام
اینها که نوشتم حقیقت محض است
باور نمی کنی ، یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ
کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است
بایست و تماشا کن
تا ببینی چکونه به دامن دریا و گریه می روم
بس کن ای دل ساده
صفحه صفحه برای که گریهمی کنی ؟
کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند
تا خواب بی خروس بانوی بهار را بر هم نزنی
گوش کن! درمانده ی درد آلود
از پس پرده های پنجره
صدای سوت می اید


سلام ای عشق من

سلام ای عشق من که یاد تو چه بابرجاست ِسلام بر روی ماه تو عزیز دل ِسلام از ماستِ تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهیِ شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم شدم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی بوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج بروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی نداری هیچ گناهی جز که ب من دل نمی بازی مرا دیووانه می خواهی ز خود بیگانه میخواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمیترسم من از اقرار گذشته آب از سرم دیگر ...... آنقدر دوستت دارم که میخواهم نباشم تا خوشبخت باشی

......

کوه از نخستین سنگ آغاز می شود

و انسان از نخستین درد

من از نخستین نگاه توآغاز شدم...

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است




پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه كه دوستش می داری
و تو برای این كه معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نكنی
زیرا ممكن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
كه هر چیز پیش او كوچك جلوه می كند
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و كوچك و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان كاری به كارَت ندارد
اجازه می دهد كه عاشقی كنی
تماشایت می كند و می گذارد كه شادمان باشی . . .
اما هر چه كه در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر كه در عاشقی عمیق تر شوی و پاكبازتر
و هر اندازه كه عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاك و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنكه آن را به نام خودش تمام كند
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی كه تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه كه گمان می كنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممكن و عشق چه آسان
خدا وارد كار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می كوبد
معشوقت ، هر كس كه باشد
و هر جا كه باشد و هر قدر كه باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شكند و تو نا امید می شوی
و نمی دانی كه نا امیدی زیباترین نتیجه عشق است
نا امیدی از اینجا و آنجا
ناامیدی از این كس و آن كس
ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو نا امید می شوی و گمان می كنی
كه عشق بیهوده ترین كارهاست
و برآنی كه شكست خورده ای
و خیال می كنی كه آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف كرده ای
اما خوب كه نگاه كنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع كرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است
خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
كه پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود كه این همه راه آمده ای
و برای من بود كه این همه رنج برده ای
و برای من بود كه اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است كه هیچ كس ندارد
تا به تو ارزانی اش كند
فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و نا امیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیكتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشكوه و چه شورانگیز
كه پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

وفادار ماندن یک سگ به جفت نابینایش !!

یکی از این سگ‌ها به علت بیماری چشمان خود را از دست داده است اما همواره از سوی سگ دیگر همراهی و راهنمایی می‌شود.

 
وفادار ماندن یک سگ به جفت نابینایش !! (+عکس) www.taknaz.ir

http://www.iranfars.ir/images/1/seperate2.jpg