ولنتاین مبارک......
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق
بودن تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من ولنتاین مبارک

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق
بودن تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من ولنتاین مبارک

اسمان میبارد
و
دل من ابری است
و
چه تنهایم من
و
چه اندازه دلم غمگینه
![]()
مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد
مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست
می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج
بودنــــت برسانند........
غروب که میشود غم میشوم ....
برای تو
دوباره باهمه ی تار و پودم پر ازماتم میشوم
غروب که میشود دلم دعا میشود
پر میزند تا آستان چشمان دریایی مهربان تو
غروب که میشود دوباره یادت مرا مجنون میکند
رگ هایم را پر از عطر یاس بجای خون میکند
غروب که میشود دلتنگ میشوم
انگار در دلم کسی با یک حس غریب چنگ میزند
غروب که میشود پل میشوم
بیراهه میشوم
فرسنگ ها سنگ میشوم
جاده میشوم
برای عبور تو
وتو........
وتو غایب همیشگی این عبور
پا هم اضافی است ....

خدایا....
باز هم دلم گرفته...
بيا كمي قدم بزنيم......
اشك از من...
باران از تو......
دلت تنگ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ؛
و لحظه ای فراموشش کنی ،
فایده ندارد ....
تو دلت تنگ است ،
دلت برای همان یک نفر تنگ است !
تا نیاید ...
تا نباشد ....
هیچ چیز درست نمی شود ...

قشنــــــگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقــت عوض می کنم.....
تا بدانی عاشــق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم.........

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه...نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه...یه کاغذ یه خودکار ...دوباره شده همدم این دل دیوونه..یه نامه که خیسه پر از اشکه و بازم کسی اونو نمی خونه...

مـن دلــم بـرای خــودم تـنـگ اسـت.......
نـمی دانـم کـجـای جــاده بـه تـو رسـیـدن خـودم را جـا گـذاشـتـم..خـودم را گـُم کـردم!![]()
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم
میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !
.jpg)
خود به خود هوس باران را می کنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود
هوس یک کوچه تنها را می کنم
آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،
دلم نمی خواهد باران قطع شود.
دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،
از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی
تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم
دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند
لحظه ای که آرام آرام می شوم
و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.
باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند
آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،
دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،
فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.
صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،
تنهایی در کوچه های سرد و خالی…
کجایی ای یار من ؟
کجایی که جایت در کنارم خالی است.
در این شب بارانی تو را می خواهم ،
به خدا جایت خالی خالی است.
کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد
تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،
تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.
قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،
شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.
آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده
عاشقی دل خسته بود
عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد
عاشقی که عاشق او بود...
بنویسید بعد از مرگم روی سنگ
آن که خاک را نقاب چهره اش کرده
عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده
و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک معشوق...

دلم یک دنیا تنهایی میخواهد
با یه عالمه تو
و تمام گوشه کنارهای اغوشت.....

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...
چون به قلب همدیگه زخم زدن ...
نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...
چون زمانی عاشق بودن ...
تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...

حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد ...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ......

تو دست نيافتني ترين بهانه لحظه هاي پر از دلتنگي مني...
تو اولين لبخند زيبا رو لبهاي غصه دار مني...
تو بهترين تكنواز آهنگ حضور بهار تو زمستون سرد دلمي...
تو عارفانه ترين نور چشماي بي فروغ مني...
تو مثل يه بوسه لطيف رو گلبرگ پاك گل شقايقي...
تو زيباترين و بي همتا ترين آرايش كلبه كهنه قلب مني...
تو زيبا ترين، مونس ترين و خواستني ترين حقيقت دلرباي زندگي مني...
دوستت دارم... دوستت دارم...دوستت دارم...

اسمتو خط نزدم از دفتر خاطره هام
هنوز هم هرجا باشی عزیز ترینی تو برام
هنوز هم یاد تو هرجا و همیشه با منه
میدونم یه روز میاد دلم که خیلی روشنه
اگه تو ستاره شی بری به دشت آسمون
اگه رو زمین باشی ندی تو حتی یه نشون
آخرش هرجا باشی یه روزی پیدات میکنم
تو رو مالک دلم عاشق فردات میکنم
اگه برگردی خونه غصه و ماتم چی چیه
کاش بیای در بزنی من پشت در بگم کیه
نمیدونی که چقدر جات توی خونه خالیه
کاش بیای در بزنی من پشت در بگم کیه

شب ها که در خیابان خلوت خواب
پا به پای غرور و قافیه می روی
مرگ با لباس چین دار بلندش
پای پنجره ی اتاقم می اید
سوت می زند
و منتظر می ماند
قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد
مرگ هم بر می گردد
می رود سراغ سرایدار پیر همسایه
نه ! عزیز دلم
تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام
اینها که نوشتم حقیقت محض است
باور نمی کنی ، یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ
کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است
بایست و تماشا کن
تا ببینی چکونه به دامن دریا و گریه می روم
بس کن ای دل ساده
صفحه صفحه برای که گریهمی کنی ؟
کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند
تا خواب بی خروس بانوی بهار را بر هم نزنی
گوش کن! درمانده ی درد آلود
از پس پرده های پنجره
صدای سوت می اید

کوه از نخستین سنگ آغاز می شود
و انسان از نخستین درد
من از نخستین نگاه تو
آغاز شدم...
