غروب که میشود غم میشوم ....

 

برای تو

 

دوباره باهمه ی تار و پودم پر ازماتم میشوم

 

غروب که میشود دلم دعا میشود

 

پر میزند تا آستان چشمان دریایی مهربان تو

 

غروب که میشود دوباره یادت مرا مجنون میکند

 

رگ هایم را پر از عطر یاس بجای خون میکند

 

غروب که میشود دلتنگ میشوم

 

انگار در دلم کسی با یک حس غریب چنگ میزند

 

غروب که میشود پل میشوم

 

بیراهه میشوم

 

فرسنگ ها سنگ میشوم

 

جاده میشوم

 

 

برای عبور تو

 

وتو........

 

وتو غایب همیشگی این عبور